هستیم که هستیم...
 

 

 

 

شاید برای اولین بار در تاریخ انسان باشد که نصف ثروت جهان در مالکلیت فقط 300 خانواده است

و نصف دیگر آن بین بیش از 6 میلیارد جمعیت زمین آن هم باز به صورت ناعادلانه توزیع می شود.

از این رو کاملا منطقی است که دستگاههای فرهنگ ساز جهان در انحصار کسانی باشد که نصف ثروت

جهان را در مالکیت خود دارند و با پیچیده ترین روش های تبلیغاتی ، فکر و قلب بسیاری از آنها را مسحور

می کنند برای آنها سلیقه آفرینی می نمایند..

لحظه ای که یک ورزشکار محبوب با پوشیدن لباسی با طرح جدید در تلویزیون ظاهر می شود و هزاران نفر

از مشتاقان خود را به طور غیر مستقیم به پوشیدن آن ترغیب می کند

روشن است که سود و منفعت این کار به چه کسانی می رسد و ثروت چه گروهی را افزایش می دهد.

امروزه قدرت های تبلیغاتی نیاز آفرینی می کنند و مردم را به دنبال نیاز های کاذبی که آفریده اند

می کشانند.امروزه در کنار شرکت های بزرگ تولیدی و تجاری در جهان ، گروه های سلیقه ساز

ذوق  افرین در تدارک آفرینش مد های جدید و تحمیل سلیقه های خود بر افرادنند.

ممکن است این سوال برای شما پیش بیاد که : مگر ارایه ی مد روز و سلیقه سازی کاری ناپسند است ؟

در پاسخ باید بگوییم که ،اولا :این سلیقه سازی ها به خاطر خدمت به  مردم نیست ، بلکه با هدف

فروش بیشتر کالای سرمایه داران بزرگ و جمع آوری ثروت مردم دنیاست .

ثانیا : ایجاد تنوع طلبی کاذب در زندگی مادی و سرگرم کردن مردم به این امور

فرصت فکر کردن در امور معنوی و اخلاقی را از آنها می گیردو هویت و شخصیتشان را در حد تمایلات

و لذت های مادی پایین می آورد.

آری ، این سلیقه ها و مدها اهداف حقیری هستند که انتخاب آنها بر انسان امروز دیکته می شود.

به راستی ، آیا این همه تنوع در لباس ، غذا ، آرایش ، کالاهای صنعتی و خانگی پاسخی به نیاز های حقیقی ماست ؟

آیا توجه و دل مشغولی روزانه ی مردم به این امور آنان را از توجه به نیاز حقیقی بازنداشته است ؟

آیا بسیاری از مردم دنیا ،خویشتن حقیقی خود را فدای ثروت اندوزی جمعی اندک و خواهش های نفسانی

آن عده نکرده اند ؟

اگر حقیقت این است ... پس چاره چیست ؟



برچسب‌ها: سبک زندگی, مصرف گرایی, زندگی غربی, اسلامی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 توسط محمدامین


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم مرداد 1393 توسط محمدامین

ترسم که به جایی نرسم این رمـضان هـم... بسیار به عـمرم رمـضان آمده رفته

 


حضـرت آیت الله العظمی حق شناس(ره):
(ماه رمضان) ماه توبه و استغفار و قیام است.
باید قلب ها را از خیالات ،خالی کرد عزیزم! هر ساعتش...
شقی و بدبخت آن است که در این ماه شریف از آمرزش پروردگار محروم است؛


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393 توسط محمدامین


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 توسط محمدامین
 

ثامن تم:این دنیا مجهز به دوربین مدار بسته است ...

از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند.

یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است.

فقط یک تفاوتی با هم دارند. این یکی اگر نیت خوبی هم بکنیم یادداشت می کند.

آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمی کند.

پس از ارتکاب گناه و عدم توبه در فرصتی که برای توبه داده اند

(در بعضی روایات هفت ساعت) خواهند نوشت.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 توسط محمدامین
داشتم مطالبی در مورد شهدا میخوندم که این متن روزی ما شد:

آن روز به مسجد نرسیده بود.

برای نماز به خانه آمد و رفت توی اتاقش

داشتم یواشکی نماز خواندنش را تماشا میکردم

حال عجیبی داشت انگار خدا مقابلش ایستاده بودطوری حمد و سوره را میخواند مثل اینکه خدارا میبیند

ذکرهارادقیق و شمرده ادا میکرد.

بعدها در مورد نماز خواندنش ازش پرسیدم.

گفت: اشکال کار ما اینه که برای همه وقت میذاریم جز برای خدا

نمازمون رو سریع میخونیم و فکر می کنیم که زرنگی کردیم اما

یادمون میره اونی که به وقت ها برکت میده خود خداست.

به نقل از :مسافرکربلا ص 32

شهید : علیرضا کریمی 1-shahid-karimi1

فرزند : باقر

تولد : 22 شهریور 1345 مقارن با ماه مبارک رمضان

محل تولد : سیچان - اصفهان

شهادت : 22 فروردین 1362 – در سن 16 سالگی

محل شهادت : شمال فکه



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 توسط محمدامین
شهادت حضرت فاطمه(س) در منابع اهل سنت


مادر جان نرو ! برای تو زود است و یتیمی برای ما زودتر.

ما هنوز کوچکیم از آب و گل درنیامده ایم.

هنوز سرهایمان طاقت گرد یتیمی ندارد.

بمان برای اینکه از ما مراقبت کنی.

بمان برای اینکه ما تورا بر روی چشمهای خود مداوا کنیم.

تو اکنون به کشتی نجات طوفان زده ای می مانی

که به سنگ کینه ی جهال غریق

شکسته ای و پهلو گرفته ای.

بمان برای اینکه ما بی مادر نباشیم.

بمان برای اینکه ما مادری چون تو داشته باشیم.

به نقل از کتاب کشتی پهلو گرفته




برچسب‌ها: فاطمیه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 توسط محمدامین

خدایا یه دنیا دلم گرفته....

دنبال یه بهونه ام که بهتر بهتر تورو بشناسم

دنبال یه بهونه ام که با همه ی گناهانی که کردم بیام پیشت...

دنبال یه بهونه ام که بهت بگم.....دوستت دارم.

خدایا اجازه ! یه بهونه پیدا کردم بیشتر از گذشته با تو باشم.

خدایابهونه ی عید فرصت خوبیه تا بهتر بشم.

خدایا اگه تو کمکم نکنی که میدونی

من بی تو هیچه هیچم...

خدایا کمکم کن تو سال جدید بهتر شم

به یاد تو ....و

فقط برای تو....ای مهربون خدای من



برچسب‌ها: خدایا اجازه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 توسط محمدامین
 
آقای رئیس جمهور! بگویید دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند
« آقا جان ! حضرت قاسم(ع) ۱۳ ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم ۱۳ سالم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم . اگر رفتن ۱۳ ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟»
 
 
  •  
 
به گزارش فرهنگ نیوز ، در یکی از روزهای سال ۱۳۶۲ ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.

صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟»

پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».

رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».

لحظاتی پسرکی ۱۲-۱۳ ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»

آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست رو ی شانه او گذاشت و گفت:‌« افتخار دادی پسرم. صفا آوردی . چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اردبیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: « انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: « از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: « بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم» .آقای خامنه ای گفت: « خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»

مرحمت گفت: « آقا جان! من از ادربیل آمدم تا این جا که یک خواهشی از شما بکنم.» رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: « بگو پسرم. چه خواهشی؟»

-آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!

-چرا پسرم؟

مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایی انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت: « آقا جان ! حضرت قاسم(ع) ۱۳ ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم ۱۳ سالم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم . هر چه التماسش میکنم،می‌گوید ۱۳ ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر رفتن ۱۳ ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟»

حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید. رییس جمهور دلش لرزید. دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت:« پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و حالا هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید.

رییس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و رو به سرتیم محافظانش کرد و گفت :« آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ... تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش.بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگویید»

آقای خامنه ای خم شد ، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت : « ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و...

کمتر از سه روز بعد ، فرمانده سپاه اردبیل ، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد. حکم لازم الاجرا بود. می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند ولی مطمئن بود که می رود و این بار از خود امام خمینی حکم می آورد. گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالا زاده رفت در لیست بسیجیان لشکر ۳۱ عاشورا.

مرحمت به تاریخ هفدهم خرداد ۱۳۴۹ در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، متولد شد. امام که به ایران برگشت ، مرحمت کلاس دوم دبستان بود. ۱۳ ساله که شد ، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه. با هزار اصرار و پادرمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی ، توانست تا خود اردبیل برود ، اما آن جا فرمانده سپاه جلوی اعزامش را گرفت. مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت. به فرمانده سپاه از طرف آشناهای مرحمت هم سفارش شده بود که یک جوری برش گردانید سر درس و مشقش. فرمانده سپاه آخرش گفت : «ببین بچه جان! برای من مسئولیت دارد. من اجازه ندارم ۱۳ ساله ها را بفرستم جبهه. دست من نیست.» مرحمت گفت : «پس دست کی است؟» فرمانده گفت: «اگر از بالا اجازه بدهند من حرفی ندارم» همه این ها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد. یک بچه ۱۳ ساله روستایی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند ، دستش به کجا می رسید؟ مجبور بود بی خیال شود. اما فقط سه روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت .
مرحمت بالازاده تنها یک سال بعد ، در عملیات بدر ، به تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۶۳ با فاصله بسیار کمی از شهادت مرادش ، مهدی باکری ، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره ی حضرت قاسم (علیه السلام) گردید.

 

از مرحمت بالازاده ، وصیت نامه ای بر جای مانده است که متن کامل آن را در زیر می خوانید. وصیت نامه ای که نشان می دهد روحش نمی توانست در کالبد ۱۳ ساله اش آرام بگیرد:

وصیت نامه مرحمت بالازاده جمعی لشکر عاشورا ،گردان علی اکبر

به نام خداوند بخشنده مهربان

از اینجا وصیت نامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بی کران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا، پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.

آری ای ملت غیور شهید پرور ایران! درود بر شما! درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.

درود برشما ای ملت ایران! ای مشعل داران امام حسین ! تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.

و ای پدر و مادر عزیزم ! اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید.

ای پدر و مادر عزیزم! از شما تقاضایی دارم . اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.

و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.

خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.

کربلا کربلا یا فتح یا شهادت
جنگ جنگ تا پیروزی.

منبع:www.ammarname.ir


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 توسط محمدامین

حرکت امام حسین (ع) و واقعه کربلا آنچنان عالمگیر است که بسیاری از اندیشمندان شناخته شده در برابر آن خضوع نموده و و با بازگو نمودن مطالبی بزرگی و ارزشمندی این واقعه را در حد خود در جامعه انعکاس داده اند. در زیر به گزیده‌ای از این اظهارات اشاره می شود :

1. گاندي: من نهضتم را مديون حسين بن علي (ع) هستم و من چيز تازه اي براي مردم هندوستان به ارمغان نياورده ام.

2. چارلز ديکنز (نويسنده انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته‌هاي دنيايي خود بود، من نمي‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند. پس عقل چنين حکم مي کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاري کرد.

3. جرجي زيدان، نويسنده لبناني: پس از رحلت پيامبر(ص)، حب جاه و مال بر فضايل اخلاقي فائق آمد و افکار و آراي آل علي(ع) در ميان چنان مردمي بي اثر ماند. چنانکه مردم کوفه به خاطر جاه و مال بيعتي را که با امام حسين(ع) بسته بودند، در هم شکستند و به اين نيز اکتفا نکرده و او را کشتند.

4. توماس مان، متفکر آلماني: اگر بين فداکاري مسيح و حسين(ع) مقايسه شود حتماً فداکاري حسين پرمغزتر و باارزش تر جلوه خواهد نمود. زيرا مسيح روزي که آماده براي فدا شدن گرديد زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتي دچار خواهند آمد. امام حسين(ع) زن و فرزند داشت و بعضي از آنها کودک خردسال بودند و احتياج به پدر داشتند.

5.کورت فريشلر، مورخ بزرگ آلماني: امام حسين(ع) در فداکاري قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد... تصميم ثابت حسين(ع) براي فداکاري مطلق نه ناشي از لجاجت بود نه معلول هوا و هوس و او با پيروي از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاري کند تا اينکه مجبور نشود بر خلاف عقيده و آرمان والاي خود به وسيله سازشکاري با يزيد بن معاويه و زندگي ادامه دهد. مي دانيم که حسين(ع) خود را براي کشته شدن آماده کرده بود. و او عزم داشت خويش را فدا نمايد چرا توقف نکرد تا به قتلش برسانند و چرا دائم اسب مي تاخت و شمشير مي انداخت... حسين(ع) دست روي دست گذاشتن و توقف براي کشته شدن را دور از مردانگي و جهاد در راه عقيده و آرمان خود مي دانست. در نظر حسين(ع) در همانجا توقف کردن و گردن بر قضا دادن تا اين که ديگران نزديک شوند تا او را به قتل برسانند خودکشي محسوب مي شود. يک مرد دلير و با ايمان خودکشي نميکند.

6. توماس کارلايل، دانشمند بزرگ انگليسي: بهترين درسي که از تراژدي کربلا مي گيريم اين است که حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددي در جايي که حق و باطل روبرو مي شوند اهميت ندارد. پيروزي حسين(ع) با وجود اقليتي که داشت موجب شگفتي من است.
 تندن انديشمند هندي:
قيام کربلا معدل بشريت را بالا برد و سطح آن را ارتقا بخشيد.
 آنتوان بارا (دانشمند مسيحي سوري): اگر بگويم حسين (ع) چراغ اسلام است کم گفته ام، اگر بگويم که او زره اسلام است کم گفته ام، بهترين جمله اي که مي توانم بگويم اين است که او وجدان تمام اديان در تمام تاريخ است.
 واشنگتن ايروينگ(مورخ آمريکايي): براي امام حســـين ممکن بود که زندگي خود را با تسليم شدن به اراده يزيد نجات بخشد،ليکن مسووليت پيشوايي مسلمين اجازه نمي داد که او يزيد را به عنوان خليفه بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت، در زير آفتاب سوزان سرزمين خشک و در روي ريگهاي تفتيده…روح حســـين فنا ناپذير است؛اي پهلوان من و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، حســـــين!

پرفسور ادوارد براون (شرق شناس انگليسي) آيا قلبي پيدا مي شود که وقتي درباره کربلا سخن مي شنود آغشته به حزن و اندوه نگردد؟
حتي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاکي روحي را که اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انکار کنند… هر کس اندکي حس در نهاد خود داشته باشد نمي تواند از اين غصه غم انگيز متاثر نشود.

موريس دوکبري (انديشمند فرانسوي) حســـين براي شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام مرتبه اسلام از جان و مال و فرزندان گذشت و زير بار استعمار و ماجرا جويي يزيد نرفت، پس بياييد ما هم شيوه او را سر مشق قرار داده از زير دستي يزيديان نوعي رهايي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم، زيرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگي با ذلت است.
پرفسور ماربين (فيلسوف و خاورشناس آلماني):
من معتقدم که رمز بقا و پيشرفت اسلام و تکامل مسلمانان به خاطر شهيد شدن حســــين و آن رويدادهاي غم انگيز مي باشد و يقين دارم که سياست عاقلانه مسلمانان و اجراي برنامه هاي زندگي ساز آن به واسطه عزاداري حيسني بوده است. مادامي که اين روش و خصلت در ميان مسلمانان وجود دارد هرگز آنها تن به خواري نمي دهند و تحت اسارت کسي نمي روند.
سر پرسي سايکس (خاور شناس انگليسي):
حقيقتا آن شجاعت و دلاوري که اين عده قليل از خود بروز دادند به درجه اي بوده است که در تمام قرون متمادي هر کسي که آن را شنيد بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين عده مردم دلير غيرتمند، نامي بلند و غير قابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.

کورت فريشلر (مورخ مشهور آلماني و نويسنده کتاب امام حسين و ايران): تصميم ثابت حســـين براي فداکاري مطلق نه ناشي از لجاجت بود، نه معلول هوي و هوس؛ او با پيروي از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاري کند تا مجبور نشود بر خلاف عقيده و آرمان والاي خود با سازش کاري با يزيد بن معاويه به زندگي ادامه دهد.

منبع : مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 توسط محمدامین
طراح قالب : { معبرسايبري فندرسک}